خرده مگیر ، روزی خواهد رسید که من بروم خانه ی همسایه را آب پاشی کنم و تو به کاج ها سلام کنی و سارها بر خوان ما بنشینند . ومردمان مهربانتر از درخت ها شوند . اینک ، رنجه مشو اگر در مغازه ها ، پای گلها بهای آنرا می نویسند و خروس راپیش از سپیده دم سر می برند و اسب را به گاری می بندند ... خوراک مانده را به گدا می بخشند . چنین نخواهد ماند . بر بلندی خود بالا رو و سپیده دم خود را چشم براه باش . جهان را نوازش کن . دریچه را بگشا و پیچک را ببین . بر روشنی بپیچ. از زباله ها رو مگردان که پاره های حقیقت است . جوانه بزن .لبریز شو تا سرشاریت به هر سو رو کند .صدایی تو را می خواند ، روانه شو . سرمشق خودت باش .با چشمان خودت ببین . با یافته ی خویش بزی . در خود فرو شو تا به دیگران نزدیک شوی . پیک خودت باش پیام خودت بازگوی . میوه از باغ درون بچین . شاخه ها را چنان بارور بینی که سبدها آرزو کنی و زنبیل تورا گرانباری شاخه یی بس خواهد بود .
سهراب سپهری





